
(((((((((((سلطان لامرد )))))))))))))))به وبلاگ من خوش اومدید بچه هایکی بود یکی نبودیکی بود یکی نبود... من همونم که نبود..یکی بود یکی نبود... من همونم که نبود... انگار خواب میدیدم... به زمزمه هات گوش میکردم و تو قصه میگفتی :یکی بود... یکی نبود...یه آسمون بود و یه بغل ستاره ، که از اون همه ستاره ، حتی چشمکیه ستاره هم مال من نبود...بعد من ، توی اون قصه ، هی قد کشیدم و هی بزرگ شدم....اونوقت بود کهتازه فهمیدم زندگی ، فقط زنده موندنه... فهمیدم که زندگی ، گذران کثیفچروک ثانیه هاست...بعد ثانیه ها هی ک...
ادامه مطلب